Shindokht
 

 





 

شـينـدخــت
یادداشت‌های روزانه‌ی شراره‌ انصاری
Shindokht, Sharareh Ansari's Daily Notes

شيندخت در سايت‌های ديگر :
کاريکلماتور  :  سهراب.ارگ
اکسـير [
مهرآوا : فوک‌لوريک : گنجينه‌ی اسرار ]

شيندخت
Ùˆ
شعر ترکی

شيندخت
و بجنورد


فوتوبلاگ
شيندخت

Wednesday, February 11, 2004

 

امروز هوا بهاري شده, ملايم و آفتابي كه آدم رو سرحال ميكنه و پر انرژي و باانگيزه براي كار كردن, بخصوص چند روز تعطيلي جون ميده براي خونه تكوني!:) ديروز هم هواي خوبي بود و بهدادم هوس برف بازي كرد, تصميم گرفتيم براي برف بازي بريم شهميرزاد( منطقه ييلاقي كه مثل دربند تهرون ميمونه :) بهروز عزيز مثل هميشه مخالفت كرد و گفت دوست داره روز تعطيل خونه بمونه و استراحت و ... ولي اينبار ما موفق شديم !( بهروز هميشه اول مخالفت مي كنه ولي از همه بيشتر هم خوش ميگذرونه:) شهميرزاد هم هوا آفتابي بود و اثري از برف نبود, ولي بالاتر كه رفتيم يك محدوده بزرگي پر از برف بود و جون ميداد براي برف بازي ( البته شهميرزاد پيست اسكي هم داره ولي چون خيلي دورتر از شهميرزاده نرفتيم) جاتون خالي حسابي برف بازي كرديم, آيشين كه اولين بار بود برف بازي ميديد با تعجب ما رو نگاه مي كرد وقتي ميديد مامانش از طرف بهبود و بهداد گلوله بارون شده( البته گلوله برفي:) با دستاي كوچيكش برف بر ميداشت و مينداخت كه فقط زير پاش مي افتاد:) خلاصه بعداز كلي برف بازي و ولو شدن تو برفها و خستگي رفتيم نهار جانانه اي هم خورديم و برگشتيم و امروز سرحال و پر انرژي اولين بخش از پروژه خونه تكوني رو اجرا كرديم ( شلوغترين و پر ريخت و پاش ترين نقطه خونه يعني اتاق بچه ها:) و فعلاً اين بخش با موفقيت تموم شد


دوستان خوبم باز نميدونم براي كامپيوترم چه مشكلي پيش اومده من هيچ كامنتي رو نميتونم ببينم, يعني صفحه كامنت خودم و ديگر دوستان باز ميشه ولي چيزي ديده نميشه , اين مشكل علاوه بر كامنت براي صفحه هاي ضميمه هم پيدا شده مثلاً لينكستان جارچي رو هم نميتونم ببينم فكر مي كنيد اشكال از چيه؟!! واي اگه باز مجبور باشم ويندوز نصب كنم...؟
  


Monday, February 09, 2004

 

اونقدر الان خوشحال و ذوق زده ام كه دوست دارم كه قبل از اينكه مطلبم رو بنويسم اينو براتون بگم, صبح تلويزون رو روشن كردم, در بخش ورزش صبحگاهي شبكه سه, ديدم آهنگ بجنوردي مي زنن و يك عده جوون با لباس محلي بجنوردي دارن مي رقصن! باورم نميشد, بعد كه مربي ورزشي هم با لباس محلي اومد حركات نرمشي رو اجرا كرد هر چند رقص اين جوونها خيلي اصيل نبود و يكسري حركات ريتميك و كلاسيك بود ولي همين آهنگ بجنوردي منو سرحالم كرد( فكر نكنيد من هر روز ميام ميگم سر حال نيستم!! خيلي زودهم شاد و سر حال ميشم:) رقص بجنوردي اونقدر حركات زيبايي داره و چنان ريتم تندي كه بهترين ورزشه و واقعاً نفس گير!! خوب شما اگه جاي من بوديد اينطور ذوق زده و سرحال نميشديد؟!!( اگه بتونم يك قسمت از رقص بجنوردي رو اينجا ميذارم تا ببينيد چقدر قشنگه بخصوص كه همراه بارقص دختر ها باشه!:))
اما مطلبي كه امروز ميخواستم بنويسم, كار قشنگيه كه يكي از دوستان خوبم در خارج از كشور انجام داده وقتي ايميل اين دوست محترم رو مي خوندم باز اشكم در اومد, از اينهمه انسانيت, اونم از طرف كسي كه سالها دور از وطن بوده . من از اين دوست عزيز خواهش كردم اجازه بده كه ايميلشو در اينجا بذارم, اين دوست خوبم گفتن بدون ذكر نامشون. هر چند من دوست داشتم اسمشونو هم بگم تا همه بشناسن ولي خوب ايشون نميخوان ( البته من در مورد اين كارشون قبل از اينكه جوابشون بدستم برسه با عده اي از دوستانم در گروه والدين صحبت كردم و اسمشونو گفتم اميدوارم منو ببخشن:) ايميل اين دوست خوبم رو بخونيد

شراره عزيز، من مدتي ييش يك آگهي در يكي از روزنامه‌هاي اين‌جا قرار دادم به اين مضمون كه اگر كساني لباس بچه دارنند و قابل استفاده آنان نيست، لطف كنند براي من بفرستند تا آنان را براي بچه‌هاي بي‌سريرست در ايران ارسال كنم. اين مسله با استقبال زيادي روبرو شد و باعث تشويق نمودن من از طرف مادران(بيش‌ترشان مادران بودنند كه با من تماس گرفتند.) شد و مورد لطف خود با گفته‌هايشان قرار دادنند. به هر روي من تصميم گرفتم كه هر مقداري را به گوشه‌اي از ايران تا حد امكان ارسال كنم. ناگفته نماند كه به علت هزينه‌ي يست، مجبورم كه در محدوده‌اي كوچك عمل كنم و از اين روي خواستار بيش از اين مقدار لباس از طرف مردم كه به دستم رسيده است، نشده‌ام. البته كساني ييش‌نهاد دادنند كه مقداري هم وجه نقدي از مردم بگيريم كه من از اين كار صرفه‌نظر كردم و خانمم هم ييش‌نهاد داد كه به وسيله سفارت ايران به هلال احمر ايران ارسال كنم كه هزينه يست ندارد، اما من به هلال احمر ايران اعتماد ندارم و ترس دارم كه اين لباس‌ها دست دوم به صاحبانش نرسد. من يك مقداري از آنان را براي مادرم خواهم فرستاد، تا اين لباس‌ها را به بچه‌هاي يتيم و بي‌سريرست(براي نمونه يرورش‌گاه) تحويل دهد. حال شراره عزيز، مي‌خواستم از شما سوال كنم كه آيا مايل هستيد كه به من ياري دهيد و در امر تقسيم مقداري از آنان در شهر و محدوده خود مرا كمك كنيد.

اين عكس‌هاي از كارتن‌هاي لباس
  


Saturday, February 07, 2004

 

احساس ميكنم جديداً خيلي حساس و دل نازك شدم! با كوچكترين چيزي اشكم راه ميفته! فرقي نميكنه ناراحت باشم يا شاد, در هردو حالت زود اشكم در مياد, من هميشه حساس و زود رنج بودم ولي نه اينقدر نازك نارنجي, نميدونم شايد بخاطر بالا رفتن سنه! و يا ممكنه ...! نه, من زير بار اين يكي نميرم, حتماً حدس زديد منظورم چيه؟! افسردگي! اونقدر از ديگرون اين كلمه رو شنيدم كه ديگه اصلا نميتونم باورش كنم از بچه گرفته تا پير همه ميگن افسردگي گرفتيم!! همين تلقين خودش كافيه تا اگه افسردگي هم نداريم خودمونو افسرده كنيم! به هر حال من نميدونم علت اين حساس شدنم چيه؟ شايد هم اشكال از چشمم باشه و غدد اشكي اون زيادي فعال شده!:) هر چي كه هست اين روزا زود بغض مي كنم و اشكم درمياد اگه تنها باشم به چيزي فكر كنم يه دفعه مي بينم صورتم خيس اشك شد! ديشب رفته بودم عروسي, همه مي زدن و مي رقصيدن, خانم جووني كه برادرزاده دوستمه و سالهاست مي شناسمش, تنها فرزندش معلول جسمي و ذهني ست.( دخترش 17 ساله ست و رشد قدي و وزني اون خوبه ولي متاسفانه پاهاي فلج با عقب موندگي ذهني حتا حرف زدنش هم اشكال داره و اين خانم اين دختر رو مثل بچه تر وخشك مي كنه و مثل گل هم از اون نگهداري مي كنه خودش هم بسيار جوون و زيباست) هر بار كه مي بينم اين خانم با چه عشقي به دخترش مي رسه بغضم مي گيره, ديشب هم موقعي كه اين خانم مي رقصيد و دخترش روي ويلچر نشسته بود براي مادرش دست مي زد ناخودآگاه اشكم در اومد. يا وقتي عروس مي رقصيد, دوستم گفت كه پدرش جزو گروهك مجاهدين بوده و اعدام شده ( دوستم مي گفت پدرش دبير بوده اونقدر هم توي گروهك فعال نبوده!) و مادرش هم فوت كرده! و من با اين فكر كه دختر جوون با آرزو ازدواج مي كنه ولي پدر و مادرش زنده نيستن عروسي اونو ببين باز چشمم پر اشك شد.!!من هميشه به كساني كه به قول خودم اشكشون هميشه دم دستشون بود مي خنديدم حالا خودم اينطور شدم, فكر مي كنيد اشكال فني پيدا كردم؟!
  


Thursday, February 05, 2004

 

كامنتاي اين مطلب[X]
| Please Donate and Upgrade Now|
1:25AM | Feb 7th 2004 bibi
خيلي عالي بود عکسها. ماشالله به اين روناک و ماشالله به اين خاله هنرمندش. بابا روي من که کم شد با اين بلوز شلوار خوشگلي که بافتي. دارم مي‌رم کاسه کوزه بافتنيم رو جمع کنم. هميشه سبز باشي مثل بهار

email | www


7:50PM | Feb 5th 2004 shohre
هه هه ..شکوفه چيه ..ببخشيد شراره جون

email | www


7:49PM | Feb 5th 2004 shohre
سلام شکوفه جون ..واي اين روناک کوچولو چه بزرگ شده ..شبيه مامانيش شده ..خدا نگهش داره براتون ..خوشبحالش که خاله هنرمند و خوبي مثل شما داره لباساش خيلي بهش مياد ...نازييييي...براي ني ني منم دعا کنيد ..ما هم هفته ديگه ميريم بجنورد

email | www


3:38PM | Feb 5th 2004 آبتين
اميدوارم خوش گذشته باشه. يادمه گفته بودين كه شما پسراتون اس اس هستن (يعني استقلالي هستن) من روز دوشنبه استاديوم آزادي بودم و چند تا عكس گرفتم از تيفوسي هاي اس اس گرفتم به اين آدرس http://fdpd.org/www/abtinpix/derby.html
بد نيست ببينيد

email | www


2:19PM | Feb 5th 2004 ندا
این روناک چه قدر بزرگ شده شراره! چه تیپی به هم زده فسقلی :)

email | www


11:24AM | Feb 5th 2004 شكوفه
واي که اين روناک شما چقدر بامزه است. با اون لباسهاي خوشگلش .راستي شراره جون تو اينقدر باسليقه بودي صداشو در نمي آوردي!

email | www


11:24AM | Feb 5th 2004 شكوفه
واي که اين روناک شما چقدر بامزه است. با اون لباسهاي خوشگلش .راستي شراره جون تو اينقدر باسليقه بودي صداشو در نمي آوردي!

email | www


7:25PM | Feb 4th 2004 سؤزوموز
استاد محمدحسين يگانه از بزرگان دوتار تركى خراسانى- از سرى پيران خراسان
او دا بير ديللرىميسدن٬ تورك دى: (او هم از همزبانانمان٬ ترك است)
متن زير مصاحبه اى است با استاد محمد حسين يگانه٬ از استادان بزرگ دوتار تركى در خراسان٬ به لهجه خراسانى زبان تركى٬ انجام شده توسط آقاى محمد توحيدى٬ و چاپ شده در شماره يك مجله "قلم اوجو" (بيرينجى - ايكينجى سايى) ١٣٦٠. آقاى توحيدى از "بام و صفىآباد" و استاد يگانه اهل "قوچان" ميباشد.
خراسانينگ مقام چالانلارونگ اوستاسو٬ اوستاد محمدحسين يگانه دى. بو سوروشماغو سوروشماغونا٬ يئتيشديك اوستادينگ قوللوغونا. باشدا اوستاددان ايسته ديك تمام زاددان اؤنگده٬ اؤزلرينى تورك خلقه تانيشدورسولان و سورا شو نشريه نينگ هر نمره سينده بير مقامو سيز عزيزلره تعريف ائدسيلن. اوستاد باشلاروننان گئچنلرينى بئله بويودولان:......
قوچان: از مراكز عمده خلق ترك در شمال استان خراسان. صاحب "مطلع الشمس" وجه تسميه "قوچان" را به علت سكونت جمعي سياه چادر از ايل تركى "قوچقانده" كه در اصل "قوچ قويونلو" مىباشد دانسته است: قوچقانده< قوچقانله< قوچقانلى< قوچ+قان+لى< قوچ+ قويون+لو <قوچ قويونلو. يعني ايل قوچدار و گوسفنددار و يا داراى توتم قوچ و گوسفند.

email | www


7:18PM | Feb 4th 2004 shokooh
سلام ...من از وبلا گ يکي از دوستان به وبلاگ شما ليتک شدم و خوشحالم از اشنايي با شما ...وبلاگ قشنگي داريد و اميدوارم هميشه موقث و پيروز باشيد . خوشحال ميشم شما هم به وبلاگ من سري بزنيد و نظرتون را در مورد مطلب اخيرم بنويسيد ، چون ظاهرآ با آن خته کشور هم آشنايي داريد . شاد باشيد.

email | www


6:05PM | Feb 4th 2004 آرام
ووووووووووووووووووی ، شراره جون تو چقدر هنرمندی دختر ، این بلوزشلوار که خیلی خوشگل بود

email | www


4:58PM | Feb 4th 2004 ماندگار/بیتا
خوش اومدين.ماشالله روناک هم بزرگ شده.موفق باشيد.

email | www


2:53PM | Feb 4th 2004 ریحانه & اهالی سرمه
خوش آمديد:)
روناک هم خيلي بانمک و بزرگ شده، اميدوارم هميشه ايام خوبي داشته باشيد:)

email | www


2:33PM | Feb 4th 2004 آسيا
خوش اومدي. روناك خيلي آدم شده !!!!!!!! با اون كفشاش و تاجش !!! اگه مامان يا باباش بيان عضو گروه بشن اعضا ”رويال”‌خانواده والدين ايراني زياد مي شه !!!!
  


 

امان از دست جوونهاي امروزي!
گاهي زمان خودمون رو با امروز مقايسه مي كنم و برخورد جوونهاي امروزي با بزرگتر ها و معلمين, نميدونم ما گيج و عقب مونده بوديم يا جوونهاي امروزي جسور شدن! اون موقع معلمين ابهتي داشتن و مقدس بودن , حتا اگه ازشون خوشمون نمي اومد باز هم جرات نداشتيم برخوردي داشته باشيم ولي حالا...!! ديروز بهدادم جرياني رو تعريف كرد كه نميدونستم به كار اين جوونها بخندم يا متاسف بشم!! بهدادم دبيرستان تيزهوشان ميره, همه بچه هاي درسخوني هستن ولي گاهي از كارهايي كه بچه ها تو مدرسه مي كنن تعريف مي كنه براي من عجيبه چون فكر مي كنم بچه درسخونها اهل اين شيطنت ها و بازيگوشي ها نيستن!! يكبار كه از رقص تكنو دوستانش در كلاس تعريف مي كرد منم تعجب كرده بودم , بهبود گفت بابا مدرسه شون تيزهوشانه, حوزه علميه كه نيست!:)
ديروز هم تعريف مي كرد, مدرسه براي سال آخري ها نظر خواهي در مورد دبيرها گذاشته, يكي از بچه ها هم كه دل پري داشته, هر چي دلش خواسته نوشته حتا فحش و توهين! مدير هم شك كرده دستخط اونو مقايسه كرده و سه روز اخراجش كرده!! دوستانش هم در تلافي اخراج اون, بازو بند مشكي زدن و به رسم عزاداري پرده مشكي رو دادن بيرون روش نوشته : جوان ناكام .... و در كلاس زدن , عكس رهبر رو هم پايين آوردن و عكس دوستشون رو بزرگ كردن جاش گذاشتن!! همينطور در كلاس بهداد اينا, يكي از بچه ها موقع درس دبير از كيفش كراوات در آورده و بسته وقتي دبير پرسيده چرا؟! گفته : همينطوري دوست داشتم!! كه كار اون هم به دفتر و .. كشيده!! فكر مي كنيد علت اينهمه ستيزه جويي و ناهنجاريها چيه؟! چرا جوونها اينقدر حرمت شكني مي كنن؟! فكر نمي كنيد سختگيري ها و مقررات خشك مدرسه باعث اين شده؟! بعصي از دبيرها هم متاسفانه خيلي عقب مونده هستن!! بهداد من بچه آروم و درسخونيه, هميشه هم به دبيرهاش احترام ميذاره حتا اگه خوشش نياد, اهل شيطنت و بازيگوشي هم نيست ( هر چند از شيطنت هاي دوستانش لذت مي بره و با لذت اونا رو تعريف مي كنه:) چند وقت قبل, موقع درس فيزيك سوالي رو متوجه نشده و از بغل دستيش پرسيده, دبير هم فكر كرده اون داره صحبت مي كنه, به اون پس گردني زده! بهداد اونقدر ناراحت بود كه ميخواست ديگه سر كلاس اون دبير نره, وقتي گفتم برو به مدير بگو, گفت: مدير هم از دبير حمايت مي كنه, اگه به دبير هم بگه اون بدتر ميشه بيشتر اذيت مي كنه!!( بهداد هم براي نظر خواهي كلي خط و نشون كشيده بود ولي جرات نكرد چيزي بنويسه!:) فكر نمي كنيد همين كارها باعث جريحه دار شدن غرور جوونها ميشه و علت ستيزه جويي و ناهنجاري اونا همين باشه؟!! بستن كروات اخراجي داره؟! و يا نظر خواهي حتا اگه توهين باشه؟!! نميشد به طريق ديگه اي اون جوون رو متوجه اشتباهش كرد؟! فكر مي كنيد مقصر كيه؟!
  


Wednesday, February 04, 2004

 




اين نيمتاج هديه بهبوده, ميخواد روناك رو ملكه كنه



اين بلوز و شلوار هم دستبافت منه, بازم تبليغ:)



سلام دوستان
من ديروز از سفر برگشتم, جاي همه شما خالي خيلي خوش گذشت. بهروزهم كه از بدآموزي دوستان اينترنتي من استفاده كرد حسابي خوش گذروند استراحت و ديدار فاميل(صله رحم كه بهروز خيلي به اون پايبنده) جالبه كه اون بيشتر از ما خوشحال بود كه اومده بجنورد ولي به همه مي گفت دلم به حال اينا سوخت كه تو سرما بايد با اتوبوس مي اومدن بخاطرهمين منم اومدم!!( ما قرار بود نصف مسير رو يعني تا سبزوار با اتوبوس بريم از اونجا بابا مي اومد دنبالمون چون اتوبوس مستقيم از سمنان تا بجنورد نيست) به هر حال تعطيلات خوبي بود بخصوص ديدار روناك عزيز كه حسابي بزرگ و شيرين شده ما رو سرحال كرد.
  


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

ترجمه‌ی
کتاب

يازده
دقيقه
پائولو کوئلو
 

Recent

تغییر ادرس
خانه جدید
تولد امام رضا
سانسور یا سکوت؟!
مراکز خرید مدینه
بدون شرح!
سکوت ، گاه هزاران معنی دارد که از گفتن بر نمی آی...
ته چین
دروغ خوشایند!
اصلاح یک شعر

Archives

February 2002
October 2002
November 2002
December 2002
February 2003
July 2003
November 2003
January 2004
February 2004
May 2004
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 Ø´Ø±Ø§Ø±Ù‡ انصاری