Shindokht
 

 





 

شـينـدخــت
یادداشت‌های روزانه‌ی شراره‌ انصاری
Shindokht, Sharareh Ansari's Daily Notes

شيندخت در سايت‌های ديگر :
کاريکلماتور  :  سهراب.ارگ
اکسـير [
مهرآوا : فوک‌لوريک : گنجينه‌ی اسرار ]

شيندخت
Ùˆ
شعر ترکی

شيندخت
و بجنورد


فوتوبلاگ
شيندخت

Saturday, September 30, 2006

 

خاطرات سفر حج 2

 




انوشه انصاری به خانه بازگشت.


عکس های انوشه انصاری که از سفر برگشته رو نگاه می کنم. خبرهایی با عنوان اولین زن توریست فضایی که ایرانی تباره ... در اخبار ماهواره و اینترنت دیده میشه و این افتخار بزرگیه برای زن ایرانی که هنوز برای حداقل حقوقش باید تلاش کنه ...
وقتی این خبرها رو می خونم و به حرف های سنتی که ما رو وادار به باور کردنش می کنن, فکر می کنم ,عصبانی میشم . هیچ نمی دونم باید چه کسانی رو مقصر بدونم و توضیح بخوام.

قبل از سفر کتاب هایی رو در اختیارمون گذاشتن که مناسک حج رو یاد بگیریم. به نظر خیلی سخت نمی اومد ولی کلاس هایی که گذاشته بودن و روحانی کاروان مون صحبت می کرد این اعمال رو پیچیده می کرد. وقتی مدینه بودیم و قبل از محرم شدن و رفتن به مکه روحانی کاروان اعلام کرد که به نوبت به اتاق هایمان می آید تا نمازمون رو در حضور ایشان قرائت کنیم و اگر اشکالی داشتیم برطرف کنیم چون نماز «طواف نسا» خیلی مهمه اگه درست قرائت نشه از «محرمی» خارج نمی شیم و به همسرانمون حرام میشیم! این به نظرم مسخره ترین توجیه ی بود که شنیدم .
بلاخره نوبت به ما رسید و روحانی محترم به اتاق ما اومد. اول از مامانم راجع به مرجع تقلید پرسید. یکی از آشنا ها قبلن به مامان گفته بود اگه بگید مرجع تقلیدتان آیت الله خامنه ایه اعمالتون راحت تره!
مامان هم خیلی راحت به روحانی دروغ گفت! بعد هم نمازش رو قرائت کرد روحانی هم تایید کرد وقتی نوبت من شد نمی تونستم به راحتی دروغ بگم. اعتراض کردم چرا این سوال ها رو می پرسه؟ مگه فرقی می کنه که مرجع کی باشه؟ مگه نوع طواف و انجام اعمال فرق می کنه؟ مگه همه ما با یک نیت نرفتیم اونجا و گفتم چرا با این سوال ها مجبور می کنید عده ای دروغ بگن؟!
روحانی که انتظار این حرف ها رو نداشت گفت: خانم شما سیاسی کردین این مسئله رو؟!
گفتم: نه. من اصلن سیاسی نیستم و با سیاست هم کاری ندارم. ولی نمی تونم دروغ بگم. نمی تونم توجیه شما رو بپذیرم. چرا میگید اگه قرائت نمازمون اشکال داشته باشه از محرمی خارج نمیشیم و بر همسرانمون حرام میشیم؟! این غیر منطقی ترین حرفیه که من شنیدم. گفتم: من اونقدر سواد دارم که نمازم رو درست بخونم ولی کسی که بیسواده و یا گویشش مشکل داره آیا با این حرف نگران نمیشه و باور نمی کنه!
آقای روحانی گفت: اونا باید نایب بگیرن!
گفتم چرا ما اجازه نداریم با هر زبونی که دلمون می خواد با خدای خودمون حرف بزنیم. چرا اینقدر پیچیده می کنید؟ آیا باید خدا قبول کنه اعمال ما رو یا شما؟
ایشان گفتن شما باید درست انجام بدهید آیا قبول حق قرار بگیره یا نه؟!
او که از بحث با من خسته شده بود گفت: من مجبورم این سوالات رو بکنم و این فرم رو پر کنم وگرنه متهم به کم کاری میشم حالا هم جلوی اسم شما خالی و علامت سوال می ذارم . اینو گفت و با قهر از اتاق بیرون رفت.
مامانم که نگران شده بود گفت چرا بحث کردی , حالا اگه چیزی بشه و برات بد بشه و ... گفتم من اومدم اینجا برای زیارت چطور میتونم به راحتی دروغ بگم؟! وقتی قبول ندارم چطور می تونم اجازه بدم با این نیت از من امتحان بگیره؟!
می دونستم کله شقیم و این کارم بازتاب قشنگی در کاروانمون نخواهد داشت ولی نمی تونستم که حرفم رو نزنم.

همین باورها و سختگیری ها باعث میشه ما همه کارهامون رو طوطی وار انجام بدیم شاید به همین دلیله که فکر می کنم عبادتمون خالصانه نیست!
من بار اول که محرم شدم و اعمالم رو انجام می دادم با وجودی که شوق داشتم و خیلی حرف ها و دعا ها ولی فقط مواظب بودم همه اعمالم درست باشه و تمام حواسم به کارهام بود نه به محیطی که اونجا بودم و نه به منشا عبادت! ولی بار دوم محرم شدنم خیلی راحت بودم و خیلی بیشتر لذت بردم چون خودم رو رها کرده بودم و فقط به یک چیز فکر می کردم حرف زدن با خدا!

سختگیری روحانی کاروان برای درست انجام دادن اعمال باعث شد زن کرو لالی که در کاروان بود برای بار دوم نتونه محرم بشه, چون روحانی معتقد بود کسانی می تونن نایب بشن که اعمالشون درست باشه. اون زن کرو لال که وضع مالی خوبی هم نداشت می خواست بار دوم به جای مادرش محرم بشه ولی روحانی اجازه نداد . او اشک می ریخت و التماس می کرد ولی روحانی گفت 50 هزارتومن بده نایب بگیر!
اون زن کرو لال تمام اعمال رو پا به پای ما انجام داد بدون محرم شدن. من به او گفتم اعمال تو از همه ما قبول تره حتا اگه محرم نشی.
  


Wednesday, September 27, 2006

 

خاطرات سفر حج 1

 




طلوع آفتاب در قبرستان بقیع


از سفرم میخوام بنویسم . سفری که به اصرار عازم شدم به اصرار هم مجبور به برگشتن شدم!
من آمادگی رفتن به این سفر رو نداشتم به اصرار مامانم چون تنها بود عازم سفر شدم. یکسالی هم سفرم رو عقب انداختم . نمی دونم چرا فکر می کردم برای رفتن به این سفر باید کاملن آماده بود یک آمادگی روحی کامل و من این آمادگی رو در خودم نمی دیدم. شاید تلقین ها و حرف های دیگران باعث شده بود این فکر در من پیدا بشه احساس خوبی نداشتم یک نوع عذاب وجدان.
من اعتقادات خاص خودم رو دارم خیلی از مسائل مذهبی برای من قابل هضم نیست و توجیه هایی که می کنند رو نمی تونم بپذیرم. هنوز با مسئله حجاب کنار نیومدم و به هیچ وجه نمی تونم اونو بپذیرم ولی با همه اینا من در یک خانواده سنتی مذهبی بزرگ شدم که نماز و روزه جزو اصول تربیتی ما بود. من نه می تونستم کاملن سنتی باشم و نه اینکه همه اون عقاید و سنت ها رو زیر پا بذارم . دچار دوگانگی عجیبی شده بودم وخیلی اذیت می شدم. حرف های اطرافیان و آشناها به صورت شوخی و متلک باعث شده بود واقعن احساس گناه کنم با وجودی که به همه اونا جواب می دادم و هیچ جوری نمی تونستم حرف های اونا رو بپذیرم از جمله حرف هاشون در مورد حجابم که الان اینطور هستی بری مکه برگردی مجبوری حجاب بذاری حتا اگه خودت نخوای متحول میشی!!
می گفتم من اگر حجاب رو قبول کنم نیازی نیست که برم حج و برگردم حجاب بذارم مگر خدا فقط اونجاست! من اگر روزی تونستم حجاب روقبول کنم بخاطر خودم حجاب میذارم نه به عنوان تظاهر و ترس از دیگرون!
ولی ناخودآگاه حرف های آنها روی من اثر می ذاشت و من از رفتن به این سفر وحشت داشتم.
ولی وقتی رفتم اونجا دیدم ما رو با جزئیات ترسوندن و از کل دور کردن. با ذره بین بدبینی به مسائل نگاه می کنیم و شک هایی که در ما ایجاد کردن باعث شده ما از اصل دور بشیم و چقدر دید ما ضعیف و کوته بینانه است و چقدر سنت دست و پای ما رو بسته و ... وقتی رفتم اونجا از این سفر لذت بردم خیلی بیشتر از کسانی که سال ها آرزوی رفتن به این سفر رو داشتن. خیلی بیشتر از کسانی که مشتاقانه برای این سفر ثبت نام کرده بودن و در انتظار این سفر بودن. چون من با یک دید متفاوت رفتم و اونجا رو خیلی زیباتر دیدم .
توی تمام عمرم اینقدر نماز جماعت نخونده بودم, که در این سفر تمام نماز هام رو به جماعت خوندم . وقتی کنار یک عرب یا ترک یا مالزیایی و اندوزیایی به جماعت می ایستادم, لذت می بردم . اولین بار بود که با اهل تسنن از نزدیک آشنا می شدم باآداب اونا و عبادت کردنشون و چقدر خالصانه بود و چقدر راحت. و ما چقدر دقت می کنیم که عبادات تمون درست و کامل باشه و شاید هیچ لذتی از اون عبادت نمی بریم. نماز اول وقت می خونیم و بعد میگیم راحت شدیم نمازمون رو خوندیم!( این جمله رو به کرات خودم شنیدم) اونا نمازشون رو حتمن اول وقت و جماعت می خونن با بچه ای که به پشت بستن و یا در کنارشون نشوندن . ما با خودخواهی خودمون رو مسلمان ترین می دونیم ولی اونا خالصانه تر عبادت می کنن بدون ریا, بدون تظاهر.
ما افتخار می کنیم که جای مهر بر پیشانی داریم و این نشانه مومنیت ماست!! ولی اونا از مهر استفاده نمی کنن و در هر جایی که صدای اذان رو می شنون نماز می گذارن و سجده بر خاک می کنن!
اونجا بود که فهمیدم چقدر ما متکبر و خودخواه و فخر فروش هستیم حتا به مومنیت مون هم فخر می فروشیم .




غروب آفتاب بر روی حرم حضرت رسول (ص)


بقیه عکس ها رو در فوتوبلاگ شیندخت ببینید.
  


Monday, September 25, 2006

 

مهر بیاد ماندنی

 






پاییز رو خیلی دوست دارم. همیشه پاییز برام یاد آور دوران خوب کودکی و مدرسه است. بوی مهر بوی مهربانی و رفاقت - بوی دوستی های کودکانه . هنوز هم اولین روز مدرسه م رو بیاد دارم و روزهایی که برای رفتن به مدرسه لحظه شماری می کردم. بعد از ازدواج چند سالی پاییزم رو گم کرده بودم. اول مهرماه ها دلتنگ می شدم چون حس می کردم خونه بوی مدرسه نمی ده. تا اینکه بهبودم مدرسه رفت. چه شوقی داشتم برای روز اول مدرسه بهبود و چقدر زود گذشت سال ها و حالا ... دوباره مهر برام بوی خوبی داره یک بوی آشنا, بوی عشق...

باز هم روز اول مهر بهبودم رو به مدرسه فرستادم ولی اینبار به مدرسه بزرگتری به مدرسه زندگی!
در پست دیروز نوشتم که برنامه خاصی داشتیم که قرار بود بعد از سفرم انجام بشه . این برنامه, نامزدی بهبودم بود.
روز سی و یکم شهریور مراسم خواستگاری برای بهبودم داشتیم و دختر مورد علاقه اش رو براش شیرینی خوردیم و نامزد کردیم . ( یا به قول بجنوردی ها, نشان کردیم:)
امیدوارم بهبودم در این مدرسه هم موفق باشه . برای همه جوون ها آرزوی خوشبختی دارم . همینطور برای بهبودم و نامزد خوبش؛ امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشن.

این آهنگ ترکی رو هم به ریحان ِ بهبودم تقدیم می کنم.
  


Sunday, September 24, 2006

 

سفر حج

 




این عکس رو از طبقه دوم مسجدالحرام دزدکی گرفتم. بردن دوربین داخل مسجدالحرام ممنوع بود ولی همه عکس می گرفتن فقط اگر گیر می افتادیم ...


سلام
از سفر برگشتم
سفر حج عمره رفته بودم ؛ جاتون خالی سفر عالی بود .
گفتنی های زیادی دارم ولی نمی دونم چقدر می تونم بنویسم. چون خیلی از دیدنی ها و حس هایی که از دیدن آن ها , در این سفر به آدم دست میده رو نمیشه نوشت.
دو هفته است از سفر برگشتم . و مهمونی های خاص این سفر و دیدار و ... برنامه خاصی که از قبل قرار بود بعد از این سفر انجام بگیره باعث شد که من فرصت نکنم به نت سر بزنم.
به هر حال دوباره به خونه برگشتم و از همه شما عزیزان که اینجا سر زدید و منتظر برگشتنم بودید, ممنونم.
براتون از سفر می نویسم و عکس هایی که بیاد همه شما دوستان خوبم گرفتم رو اینجا می ذارم.
  


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

ترجمه‌ی
کتاب

يازده
دقيقه
پائولو کوئلو
 

Recent

تغییر ادرس
خانه جدید
تولد امام رضا
سانسور یا سکوت؟!
مراکز خرید مدینه
بدون شرح!
سکوت ، گاه هزاران معنی دارد که از گفتن بر نمی آی...
ته چین
دروغ خوشایند!
اصلاح یک شعر

Archives

February 2002
October 2002
November 2002
December 2002
February 2003
July 2003
November 2003
January 2004
February 2004
May 2004
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 Ø´Ø±Ø§Ø±Ù‡ انصاری